معتاده به دوستش میگه شالی چندبارمیری دشتشویی دوستش میگه یه دونه بهار یه دونه تابشتون یه دونه پاییز یه دونه هم ژمشتون معتاد اولی میگه باباخوب بگواشهال داری دیگه
دومعتاد درخانه نشسته بودند که درخانه به صدادرآمد یکی از آنها گفت اشغری پاشوبرودروباژکن دیگری گفت آخه این انشافه من هم بلندشم هم برم دروباژکنم من بلندمیشم توبرودرو باژکن
یه تریاکی توی خیابون منطزرتاکسی بود وهی میگفت تاکشی تاکشی ...بالاخره یه تاکسی ده مترجلوتر وایستاد تریاکی دادزد آخه لامشب کجاوایشادی اونجاکه مقشدم بود
معتادی بی حال از سرروزگار چنین گله وشکایت میکرد عجب ژمونه ای شده پشر یه ژلژله هم نمیاد که لااقل این خاکشترشیگارمارو بریژه روزمین
دومعتاد با هم دعوا میگرفتند اولی الهی بگم که خدا ذغال منقلت روخیس کنه دومی امید وارم سوزن وافورت کج بشه اولی الهی آتیش منقلت همش خاکستر بشه دومی امیدوارم سوزن وافورت همیشه کج بشه اولی الهی آتیش منقلت همش خاکستربشه دومی الهی بساط منقلت بی چایی شیرین باشه دراین لحظه معتادسومی واردشد ووقتی این سخنان راشنید درحالی که دودستی برسرخودمیکوبید به کوچه آمد وفریادزد ای بابا مشلمونا یکی بیاد اینارو ازهم شواکنه ایناهم دیگه روتیکه پاره کردن
معتاداولی دیشب بژم خوبی داشتین معتاددومی اوه جات خالی اما خوب کاری کردی نیومدی معتاداولی چرا معتاددومی واشه اینکه بادوشتامون دورورمنقل نشسته بودیم که یهو یه پلنگی اومد توی اتاق پلنگ اومد جلومن رفتم عقب من رفتم جلو اون رفت عقب خلاشه شرت روردردنیارم یهوپریدم اژدم پلنگه رو گرفتم محکم کوبیدمش ژمین گفت میومیو
امتیاز : | نتیجه : 2 امتیاز توسط 1 نفر مجموع امتیاز : 1 |